قول می دم دیگه عاشق نشم
نوشته شده به وسیله ی دختر ایرونی در تاریخ 88/2/4:: 5:59 صبح
چشمات به رنگ دریا بود . نامت دریا بود و اول بار هم کنار دریا با تو آشنا شدم . از آب آمدی یعنی خودم از آب گرفتمت . دستت به التماس از آب بیرون بود که دل به دریا زدم و ناجی ات شدم . عاشقت شدم و ازدواج کردیم .هردو دانشجوی زیست شناسی بودیم و با هم خوش بودیم .همیشه می گفتی رابطه عاشقانه مثل رابطه صید و صیادیه . تو صیاد بودی و من صید . نکنه خودت را به غرق شدن زده بودی ؟ اما زندگیمان از همان اول یک زندگی انگلی بود . تو انگل بودی و من میزبان . تا خرخره زیر بار قرض رفتم . به خاطر تو . خانه و ماشین را به نام خودت کردی . حقوقت را تمام و کمال برای خودت خرج می کردی. حقوق من هم آخر ماه دست تو بود . بامن مثل یک برده رفتار کردی .می گفتم زندگی زناشویی مثل رابطه همیاری می مونه . حتی توی طبیعت دو موجود از دو گونه مختلف می تونن با هم رابطه همیاری داشته باشن ولی من و تو که از یک گونه ایم .خودخواه بودی ومی خندیدی و وقتی می خندیدی چال گوشه لبت تورا صدبرابر زیباتر می کرد . آیا این ضعف من پیشینه تاریخی و ارثی داشت ؟ آیا رفتار تو به دلیل ترس تو از آینده نامطمئن در این جامعه مرد سالار بود؟ به هرحال خرت شده بودم .تحمل می کردم چون دوستت داشتم . تا اینکه مریض شدم .سندروم نفروتیک .کلیه هام پروتئین پس می داد .مدت طولانی به قرص بسته شده بودم . هیدروکلروتیازید ، لوزارتان ، پردنیزولون آر5 . ضعف و ناتوانی همه وجودم را گرفته بود . دیگه مثل سابق نبودم . شاید از خوب شدن من ناامید شده بودی . تو هم دیگه مثل سابق نبودی. به چیزی بدتر از قبل تبدیل شدی . با غریبه ها بگوبخند می کردی لج مرا در آوری تا اینکه اون مرتیکه پیدایش شد . تقاضای طلاق کردی. و من دیگه مثل تو خودخواه شده بودم .شاید تو حق داشتی ولی دیگه من عاشقت نبودم . گفتم بیا برای آخرین بار بریم جایی که با هم آشنا شدیم .همان دریا . همان ساحل. قبول کردی .اینجا دوباره به التماس افتادی .حتما از کارات پشیمون شده بودی که اونجور زیر آب دست و پا می زدی .
همیشه دوست داشتی دریا قبر تو باشد. حالا به آرزوت رسیدی. خداحافظ .خداحافظ .شاید من هم زیاد زنده نمانم ولی تا اون موقع قول می دم دیگه عاشق نشم .
کلمات کلیدی :