فروشگاه ایرانی

 
 
 
 
 
اس ام اس عاشقانه ناب,smsهای عاشقانه روز,شعرهای عاشقانه با معنا,پ - متنوع ترین مدل های لباس زنانه

اس ام اس عاشقانه ناب,smsهای عاشقانه روز,شعرهای عاشقانه با معنا,پ

ای دلبر ما مباش بی دل بر ما، یک دلبر ما به که دوصد دل بر ما. نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما، یا دل بر ما فرست یا دلبر ما.

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد، به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد.

قند است لب تو گر توانی، از وی قدری به من رسانی.

اگه دوباره اومدی، پیشم بمون عزیزم. بدون که از دوری تو، همش من اشک میریزم.

ای راحت جان من کجایی، در بردن جان من چرایی. بنواز به لطف یک سلامم، جان تازه نما به یک پیامم.

جرم دل عذرخواه من چیست، جز دوری تو گناه من چیست؟

گرچه ز غمت چو شمع سوزم، هم بی غم تو مباد روزم. عشقی که چنین به جای خود باد، چندانکه بود یکی به صد باد.

نه صبر بود نه خورد و خوابم، تا آنچه طلب کنم بیابم.

تو غرور مرا بشکستی، که یه نامه برام نفرستی، به غریبه مگر دلبستی. تو بیا بسر بالینم، به دو بوسه بده تسکینم، که شکوفه غم می چینم.

میل دل مهربانم آنجاست، آنجا که دل است جانم آنجاست.

بی یار منم ضعیف و رنجور، چون تشنه ز آب زندگی دور. شرطست به تشنه آب دادن، گنجی به ده خراب دادن.

چشای عاشقم میگه، به این دل من شب و روز. میگه ندیدی دلبرو، تو آتیش غصه بسوز.

سکوتم را به باران هدیه کردم، تمام شب به یادت گریه کردم. نبودی تا ببینی در فراغت، به هر دیوار سردی تکیه کردم.

دریاب که گر تو در نیابی، ناچیز شوم در این خرابی. روزی آیی که مرده باشم، مهر تو به خاک برده باشم.

تو دور و من از تو نیز هم دور، رنجور منو تو نیز رنجور.

ای کز تو وفاست بی وفایی، پیش تو خطاست بی خطایی. باشد که وفایی از تو آید، یا تیر خطایی از تو آید.

چون نیست مرا بر تو راهی، زین پس من و گوشه ای و آهی.

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من، دل من داند و من دانم و داند دل من.

وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن، تاج سر سروریتو سرت کن. چشماتو مست کن همه جا رو بشکن، الا دل ساده و عاشق من.

ای مایه هر نازم، از عشق تو می نازم. با درد فراق تو، میسوزم و میسازم.

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت، آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت. تنم از وسوسه دوری دلبر بگداخت، جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت.

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت، باز آید و برهاندم از بند ملامت. خاک ره آن یار سفر کرده بیارید، تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت.

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت، جانم بسوختی و به دل دوست دارمت. تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک، باور مکن که دست ز دامن بدارمت.

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد، ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد. صد نامه فرستادم و آن شاه سواران، پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد.

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت، وز بستر عافیت برون خواهم خفت. باور نکنی خیال خود را بفرست، تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت.

در آرزوی بوس و کنارت مردم، وز حسرت لعل آبدارت مردم. قصه نکنم دراز کوتاه کنم، باز آی که باز از انتظارت مردم.

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر، بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر. از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست، کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر.

صمنا با غم عشق تو چه تدبیر کنم، تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم. آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات، در یکی نامه محال است که تحریر کنم.

نگاهم کن که من محتاج آن چشمان دلتنگم. بگو با من دوباره راز هستی را، که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمیبندم.

ای چشم و چراغ آشنایی، ای مظهر قدرت خدایی. چون ماه نهفته در پس ابر، رخساره به ما نمی نمایی.

یارب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان، وان سهی سرو خرامان به چمن باز رسان. ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند، یار مه روی مرا نیز به من باز رسان.

ز در درآ و شبستان ما منور کن، هوای مجلس روحانیان معطر کن. اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز، پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن.

ای پیک راستان خبر یار ما بگو، احوال گل به بلبل دستان سرا بگو. ما محرمان خلوت انسیم غم مخور، با یار آشنا سخن آشنا بگو.

دیدم به خواب دوش که ماهی بر آمدی، کز عکس روی او شب هجران سر آمدی. تعبیر رفت یار سفر کرده میرسد، ای کاش هرچه زودتر از در آمدی.

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی، چه کنم که هست اینها گل خیرآشنایی. در گلستان چشمم ز چه روهمیشه باز است، به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی.

به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم، و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم. تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش، که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم.

گر صبحه صد دانه شماری خوبست، ور جام می از کف نگذاری خوبست. گفتی چه کنم چه تحفه آرم بر دوست، بی درد میا هر آنچه آری خوبست.

باز من دیوانه ام مستم، باز میلرزد دلم دستم. لحظه دیدار نزدیک است، باز گویی در جهان دیگری هستم.

عاشق نتواند که دمی بی غم زیست، بی یار و دیار اگر بود خود غم نیست. خوش آنکه به یک کرشمه جان کرد نثار، هجران و وصال را ندانست که چیست.

در سلسله عشق تو جان خواهم داد، در عشق تو ترک خانمان خواهم داد. روزی که ترا ببینم ای عمر عزیز، آن روز یقین بدان که جان خواهم داد.

ز اول ره عشق تو مرا سهل نمود، پنداشت رسد به منزل وصل تو زود. گامی دو سه رفت و راه را دریا دید، چون پای درون نهاد موجش بربود.

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند، گرد در و بام دوست پرواز کنند. هر جا که دری بود به شب بربندند، الا در عاشقان که شب باز کنند.

گفتم چشمم گفت به راهش میدار، گفتم جگرم گفت پر آهش میدار. گفتم که دلم گفت چه داری در دل، گفتم غم تو گفت نگاهش میدار.

تا بردی از این دیار تشریف قدوم، بر دل رقم شوق تو دارم مرقوم. این غصه مرا کشت که هنگام وداع، از دولت دیدار تو گشتم محروم.

با یاد تو با دیده تر می آیم، وز باده شوق بی خبر می آیم. ایام فراق چون به سر آمده است، من نیز به سوی تو به سر می آیم.

یا رب تو مرا به یار دمساز رسان، آوازه دردم به هم آواز رسان. آن کس که من از فراق او غمگینم، او را به من و مرا به او باز رسان.

ای عشق تو مایه جنون دل من، حسن رخ تو ریخته خون دل من. من دانم و دل که در وصالت چونم، کس را چه خبر ز اندرون دل من.

شبهای دراز ای دریغا بی تو، تو خفته به ناز ای دریغا بی تو. دوری و فراق ای دریغا بی تو، من در تک و تاز ای دریغا بی تو.

سودای سر بی سر و سامان یک سو، بی مهری چرخ و دور گردان یک سو. اندیشه خاطر پریشان یک سو، اینها همه یک سو غم جانان یک سو.

ای دل چو فراق یار دیدی خون شو، وی دیده موافقت بکن جیحون شو. ای جان تو عزیزتر نه ای از یارم، بی یار نخواهمت ز تن بیرون شو.


کلمات کلیدی :
  • بایگانی

  • یادداشت‌های بایگانی نشده