قصه توست [مطلب عاشقانه , ]
نوشته شده به وسیله ی دختر ایرونی در تاریخ 88/2/14:: 5:6 صبح
من تموم قصه هام قصه توست ...... اگه غمگین اون از غصه توست ...... یه
دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی ...... بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگ
رو ندیدی ...... دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن ...... اونا با دندون
تیز به کمینت نشینن ...... الهی من فدای تو چیکار کنم برای تو ...... اگه
تو این بیابونا خاری بره به پای تو ...... یه دفعه مثل پرنده قفس عشقو
شکستی ...... پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی ...... دل نبود توی
دلم گم نشی تو کوچه باغا ...... غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا ......
نخوره سنگی به بالت پرت نشه فکرو خیالت ...... من تموم قصه هام قصه توست
...... اگه غمگین اون از غصه توست ...... یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست
خزون ...... سیل بارونو تگرگ میومد از آسمون ...... بردمت تو گلخونه که
نریزه رو سرت ...... که یه وقت خیس نشه یخ کنه بالو پرت ...... نشکنی زیره
تگرگ نریزه از تو یه برگ ...... من تموم قصه هام قصه توست ...... یه دفعه
مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی ...... اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی
...... آره پروانه شدم که پرام سوخته شه ...... که آتیش دل تو به دلم
دوخته شه ...... که بسوزه پرو بالم که راحت بشه خیالم ...... دارم از تو
مینویسم که غم داره نگات ...... اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات
...... انقده میگم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم
کلمات کلیدی :